شهروند نسبتا متمدن

 
الکی
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۸
 

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزای که با تو تنهام کارو بار زندگیمو بزارم برای فردا
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم بشینم یه گوشی دنج موهای تورو ببافم
عاشق اون لحظه هم که پشت پنجره بشینم حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم 


 
comment نظرات ()
 
 
هرگز از آرزوی کسی مگریز شاید ...
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۸
 

بعضی از آدم ها به تو فکر می کنند
بعضی از آن ها به تو توجه می کنند
بعضی ها عاشقت می شوند
بعضی ها آرزو دارند هدیه شان را بپذیری ...
بعضی ها فکر می کنند که تو برای آن ها یک هدیه ای
بعضی ها دلتنگت می شوند
بعضی ها برای موفقیت هایت جشن می گیرند
بعضی ها قدرتت را تحسین می کنند
بعضی ها فقط می خواهند با تو حرف بزنند 
بعضی ها می خواهند که تو همیشه شاد باشی 
بعضی ها می خواهند که همیشه سلامت باشی 
بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند 
بعضی ها حمایت تو را می خواهند 
بعضی ها شانه هایت را برای گریه هایشان ...

و همه احتیاج دارند تا این ها را به تو بفهمانند
اما هرگز از آرزوی کسی مگریز، شاید این تنها چیزی باشد که آن ها در زندگی دارند ...


 
comment نظرات ()
 
 
انسانیت
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۸
 
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ 
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت 
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود 
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت 
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ 
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت 
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد 
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟ 
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی 
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟ 
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد. 
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم 
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد 
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه 
تقاضای او همین بود. 
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم 
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟ 
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت 
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش 
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟ 
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره 
آوا، آرزوی تو برآورده میشه 
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود 
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام 
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه 
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه 
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده 
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن 
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه 
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین 
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی 
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

 
comment نظرات ()
 
 
بسم الرحمن الرحیم
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۸
 

به نام مهربان بخشنده

چنتا وبلاگ رو دیدم که نوشته بودن میرحسین موسوی نام الله را حذف کرده است

شاید هنوز نمی دانند که می توان خدا را هر گونه که دوست داری صدا کنی و مهم صدا کردن اوست

 


 
comment نظرات ()
 
 
آیا شما واقعا عاشقید؟
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸
 

 

گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب! این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی ،تصمیمی بگیریم، ویران کننده است، چرا که نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم! در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید . مطمئنا در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا... :

یک تمایل و گرایش مفید چیست؟ چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید؟!

 

1- با او بسیار راحت هستید، گویی که سالهاست او را می شناسید.

2- در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی .

3- وجود حس تساوی با هم، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر، خود را برتر از دیگری نمی داند.

4- از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.

5- با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید ، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.

6- روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل، تحسین، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.

7- از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید!

8- همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.

9- در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا" استقلال شخصی خود را از دست داده باشید!

10- در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند، موفق تر هستید.

11- با هم گرم ، قابل انعطاف، صمیمی، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و و هر دو بر آنید تا این این عواطف هر روز افزون شود.

12- براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است.

13- احساس می کنید که متعلق به هم هستید (البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.

14- با گذشت، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر ، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید.

15 – عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.

16- ناخودآگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است.

17- همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.

18- بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند.

19- با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است.

20- روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.

 

امیدورایم پس از تمرکز روی مطالب فوق، رابطه ای که در ذهن داشتید همانی باشد که خواستید، در غیر این صورت بهتراست تجدید نظر کنید، بدون شک قطع رابطه ی غلط با وجود وابستگی، بسیار دردآور است ولی این درد بیشتر از رنجی نیست که با ادامه این رابطه مجبور می شوید تا آخر عمر تحمل کنید

 


 
comment نظرات ()
 
 
تفاوت زنان و مردان در خرید
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸
 

اختلاف زن و شوهرها بر سر خرید به دوران غار نشینی باز می گردد.

 دانشمندان اعلام کردند دلیل تفاوت شیوه خرید کردن مردان و زنان را کشف کردند.

 زنان معمولا در هنگام خرید کردن ساعت‌ها وقت صرف می‌کنند ، در حالی که مردان ظرف چند دقیقه خرید خود را انجام داده و به خانه بازمی‌گردند

بسیار اتفاق افتاده است که مردان از شیوه خرید کردن همسرشان شکایت می‌کنند و دلیل آن که آن‌ها چندین ساعت برای ساده‌ترین خریدها زمان صرف می‌کنند نمی‌فهمند.همین موضوع در بسیاری از مواقع به درگیری‌ها و بگومگوهایی نیز بین آن‌ها تبدیل می‌شود.

 اما دانشمندان معتقدند این تفاوت‌ها به دلیل نقش‌های مختلفی است که مردان و زنان در طول تاریخ داشته اند

در طول دوره‌های گذشته زنان معمولا قسمت زیادی از طول روز را صرف پیدا کردن غذا به همراه فرزندانشان می‌کردند ، اما مردان معمولا وظیفه شکار کردن را به عهده داشتند. دانشمندان معتقدند دلیل آن‌که زنان امروزه چندین ساعت از وقت خود را صرف خرید کردن می‌کنند و سعی می‌کنند بهترین کالا را خریداری کنند بدان علت است که آن‌ها در طول عصرهای گذشته نیز ساعت‌های زیادی را صرف می‌کردند تا بهترین غذا را با بهترین کیفیت پیدا کنند.

 اما مردان قبل از رفتن به شکار در مورد حیوان مورد نظر خودشان تصمیم می‌گرفتند و به محض آن‌که به مقصود خود می‌رسیدند به خانه بازمی‌گشتند.دقیقا به همین دلیل مردان امروزه به محض پیدا کردن کالای مورد نظرشان آن را خریداری می‌کنند و معمولا بیش‌تر از چند دقیقه برای خرید خود زمان صرف نمی‌کنند

پروفسور دانیل کروگر از دانشگاه میشیگان در این باره گفت : این تحقیقات می‌تواند به دلیل درگیری‌های زیاد زن وشوهرها زمانی که با هم به خرید می‌روند پاسخ دهد.

 در دوران غار نشینی زنان مجبور بودند بهترین نوع غذا را با بالاترین کیفیت پیدا کنند زیرا در صورتی که آن‌ها در این مورد اشتباه می‌کردند ممکن بود ماده غذایی سمی را به خانه بیاورند که این موضوع می‌توانست به قیمت جان افراد خانواده تمام شود.به همین دلیل زنان در هنگام جمع‌آوری مواد غذایی مانند میوه‌ها ، مجبور بودند به دقت فاکتورهایی مانند رنگ ، شکل ، بو و دیگر موارد را در نظر بگیرند تا از امنیت و کیفیت مواد غذایی اطمینان حاصل کنند

به این دلیل در دوران مدرن نیز زنان از همان عادات قبلی خود تبعیت می‌کنند و سعی می‌کنند زمان زیادی را برای پیدا کردن بهترین کالا با بهترین شکل و طرح صرف کنند.

 این در حالی است که مردان امروزی از قبل در مورد کالایی که می‌خواهند خرید کنند تصمیم می‌گیرند و برای پیدا کردن آن به خرید می‌روند.اما زنان معمولا در مورد خرید کردن کالای مورد نظر خود طرح خاصی ندارند و بسیار اتفاق افتاده است که برای کالای خاصی به خرید رفته اند ، اما با کالای دیگری به خانه بازگشتند

پس آقایان محترم که از نحوه ی خرید همسرانتان دلخور هستید ، امیدوارم با خواندن این مطلب متقاعد شده باشید که این موضوع اصلا تقصیر آن ها نیست و باید علت آن را از نیاکانشان جویا شوید!!!!!


 
comment نظرات ()
 
 
نکتهایی برای زندگی
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸
 

باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .

خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت

 


 
comment نظرات ()
 
 
ایرانیان
نویسنده : پویان مجتهدپور - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۸
 

امروز تو دانشگاه داشتم یه کنفرانس میدادم در مورد تناسخ

وقتی اسمش رو گفتم هیچ کس نمی دونست چی هست اصلا خوردنی هست یا پوشیدنی

اما بعد از ۵ دقیقه کلی منتقد برای تناسخ بوجود آمد

ما ایرانی هستم و همگی کارشناس

خوش باشید


 
comment نظرات ()